سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
123
طب در دوره صفويه ( فارسى )
انجام وظيفه مىكنند و نسبت به ايرانىها خصومت مىورزند در شب بين روزهاى دهم و يازدهم جمادى الثانى او تمام امراى ايرانى را از كار بر كنار ساخت و فرياد زد : « من از نگهبانان خود رضايت ندارم » و سپس خطاب به امراى افغانى گفت : « من از شجاعت و شهامت شما باخبر هستم و به شما دستور مىدهم فردا كليه سران سپاه و امراى ايرانى را دستگير كنيد و همه را به غل و زنجير بكشيد و اگر يكى از ايشان مقاومت كرد در كشتنش ترديد نكنيد . او بلاشك در نظر دارد همه آنها را به قتل برساند » . اينك دامى بس عظيم گسترده شده بود ، دامى كه ممكن بود ملتى در آن گرفتار بشود و از بين برود . صداى نادر و فرمان او از پشت ديوارهاى چادر شنيده شد و به گوش سران ايرانى سپاه رسيد و هفتاد نفر از ايشان تصميم گرفتند كه همان شب وى را به قتل برسانند و اين تصميم به موقع اجرا گذاشته شد . يكى از كشيشهاى كرملى كه در آن ايام در جلفا زندگى مىكرد نوشته است : « علت مرگ او چيزى نبود مگر يك حكمرانى ستمگرانه و خودكامگىهاى ديوانهوار كه در سالهاى آخر عمر به صورت عشق به قتل عام درآمده بود » . نادر در سال 1160 كشته شد و ايران يك بار ديگر دستخوش تحولات شگرفى گرديد و عدهء زيادى مدعى تاج و تخت شدند كه يكى از ايشان علىقلى خان عادل شاه برادرزاده خود نادر شاه بود . همانطور كه قبلا گفتيم داميان پزشك اين شخص بود . راجع به اين دو در كتاب « بررسى مشكلات واقعى ايران » « 61 » كه توسط نويسنده ناشناسى تاليف يافته و در 1754 ( 1168 ه . ق . ) در پاريس چاپ و منتشر گرديده است حكايت زير بازگو گرديده است : « در اينجا بد نيست داستان كوتاهى را تعريف كنم و بگويم كه چگونه يك كشيش كاپوچين ليونى موفق به جلب اعتماد على قلى خان گرديد . اين مرد مذهبى كه اسمش داميان بود در گنجه زندگى مىكرد و در آنجا ضمن تبليغ دين به طبابت هم مىپرداخت يك روز از وى خواسته شد تا بر بالين سفير روس كه در بستر بيمارى افتاده و در آستانه مرگ قرار داشت حاضر بشود و به درمان وى بپردازد . علىقلى خان از ديدن او متعجب شد . لباده كشيشى ، همراه با جلوه روحانيت داميان نظر او را به شدت به خود جلب كرد . شاهزاده از گفتگو با او خوشش آمد و جريان صحبت به خوردن گوشت خوك كشيده شد . كشيش كاپوچين با تمام نيرو به دفاع از اين حيوان ناپاك پرداخت و استدلال كرد كه انسان گاهى اوقات چيزهاى به مراتب كثيفتر را مىخورد ، و حتى پزشك شاهزاده را وادار ساخت اقرار كند كه براى درمان برخى از بيمارىها خوردن مدفوع حيوانات را تجويز مىكند . علىقلى خان بر خلاف انتظار از اين پيروزى كشيش خوشنود شد و اين خوشنودى تبديل به اعتماد گرديد و تا آنجا پيش رفت كه وقتى به همكارى با پسر نادر شاه در توطئه او بر عليه پدرش متهم گرديد ، به وى اطلاع داد كه قصد فرار به مسكو را دارد .
--> ( 61 ) - Essais sur les Troubles Actuels de perse